تبليغاتX
رسم روزگار

رسم روزگار

.....:: رسم نوشته های من پیرامون روزگار خویش ::.....

محمد الياس قنبري در وبلاگش منو دعوت به يك بازي وبلاگي كرده است  . من هم به دعوتش لبيك گفتم .

محمد الياس اعتقاد دارد: «تعارف، مخفي كاري، رياكاري، دروغ، از يكديگر ناشي مي شوند و يكديگر را تقويت مي كنند و متاسفانه گاه رنگ و بويي ديني به خود مي گيرند. ((هر راستي را نبايد گفت)) چرا هر راستي را نبايد گفت؟ اتفاقآ به نظر من همه راست ها را بايد گفت. ((دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگيز است)) من نمي فهمم راست فتنه انگيز يعني چه؟ مگر راست گفتن مي تواند منجر به فتنه شود؟».

 

مي خواهم براساس منطق وبلاگي حاجي دست به اعتراف بزنم . اما اين اعترافات هيچ وجهه قانوني نداره و برعليه بنده در داگاه استفاده نمي شود.

 

 اما اين نوع اعتراف گيري منو ياد اعتراف گيري هاي كشيش هاي قرون وسطي اندخت.اما آن كجا و اين كجا . براي همين من اسم اين نوع اعتراف گيري رو ميگذارم « اعتراف گيري به به سبك پست مدرن ها» . دليل اين نام گذاري اين است كه در دنياي سنت كشيش ها از مردم اعتراف مي گرفتن و در دنياي مدرن به قول فوكو پزشك ها و روان پزشك ها مدعي كشف اسرار ملت بودند و در قرن 21 در دنياي پساساختارگراها يا پست مدرنيسم اين دنياي مجازي هست كه ما را وادار مي كند هر چه دل تنگ مان مي خواهد بگوييم .

 

حالا من اعتراف مي كنم :

1_ طبق طالع بيني هندي و چيني خرداردي ها ها دو شخصيت يهستن . اين طالع خردادي 90 درصدش براي من هم صدق مي كند . و به قول معروف متلون و تنوع طلب هستم . اما بامزه ترين قسمت طالع خرادي ها دو زنه بودنش هست ...!!

 

2_ من از همه خوشم مياد تا وقتي كه كذبش صادر بشه . اما در من نسبت به افراد بدو آشنايي  گيرايي حسي قوي دارم . يعني اينكه اگر در نگاه اول حس مثبت و خوب دريافت كنم نگاه هم نسبت به اون مثبت خواهد بود(البته اين حرف مطلق نيست)؛ اما اگر كسي حس منفي بگيرم وا وي لا ديگر ممكن است باهاش طرح رفاقت بريزم اما ديگر با دل چركين ارتباط خواهم داشت و منتظر يك سوتي هستم كه تا دوستي مان به هم بخورد .

 

3_ من از لحاظ فكري و اندشه ايي يك آدم مدرن تا حدودي پست مدرن و غربي ، اما از لحاظ رفتار اجتماعي يك فرد محافظه كار . به تعريفي من يك انسان محافظه كار ليبرال هستم .

 

4_ مي خواهم اعتراف كنم چندي است از آقاي خامنه ايي داره خوشم مياد فكر مي كنم ايشون به شخصه آدم نو انديش و متفكري مي باشد. دليل اين حرفم كردار و رفتار ايشان در قبل از انقلاب و دوستي با اشخاصي مانند مهدي اخوان ثالث و شريعتي مي باشد و احاطه شان بر شعر ، ادب، رمان ايراني و غربي مي باشد. متاسفانه اطرافيانشان و ساختارهاي سياسي و اجتماعي ايران باعث بعضي حرف و حديث ها شده است.  

 

5_در حوزه عشقولانه خيلي پر سابقه هستم اما به دلايلي كه بعد از يه مدتي رابطه از طرف بنده مختومه مي شود فعلا هيچكسي را در قلبم ندارم ... چون فكر مي كنم من آدم خاصي هستم براي همين آدمي كه قراره با من باشه اون هم بايد خاص باشه ولي به اين نتيجه رسيدم كه زن جماعت جون به جونش كني همين كه هست .. هيچوقت آدم خاص نميشه .

 

6_ ولي در كل در ظاهر آدم خونگرم جلوه ميدهم اما در باطن خيلي سنگ دل هستم . و در جامعه ايران اعتقاد به ديكتاتوري صالح در حوزه مديريتي دارم . بعضي وقت ها از رضا شاه ،ناصرالدين شاه ، امير كبير ، هاشمي رفسنجاني ،حزب الله لبنان ، سيد حسن نصرالله ، اسرائیل ، احمدي نژاد و قاليباف خوشم مياد .

 

7_ خيل اهل پيچ گوشتي بازي هستم اگر جايي باب ميلم نباشه . به راحتي افراد رو مي پيچونم حتي نزديكترين دوستانم را . در كل اعتقاد دارم بنده مهم هستم . ديگران كشك .

 

8_ مطلب مهم اينكه بنده اعتقاد دارم  دودسته سطح رفاقت وجود دارد : يك رفاقت هاي ماندگاري كه هم به فرد سود مي رسانم و فرد مقابلم به من سود مي رساند . اما سطح دوم رفاقت اينكه شما تا يك مدت مي توانيد با يك فرد رفاقت كيند و به  مبادله دوستي بپردازيد ؛ وقتي كه اين سطح مبادله دوستي تموم شد ديگر تاريخ مصرف رفاقت ناب هم تموم ميشه و اين دوستي براي من كاركرد ندارد .

 

9_ من خيلي آدم پراگماتيسم و سود انگاري هستم . در حال حاضر جايي كه برايم سود نداشته باشد فعاليت نمي كنم .

 

 

خدا هدايت كنه اين صاحب وبلاگ واژگون رو كه منو وادار به اعتراف گيري كرد .

 

------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------

من هم اين دوستان رو دعوت به بازي وبلاگي مي كنم . هركسي دعوت من به اين بازي رو قبول كرد خبر بده و خودش هم چند نفر رو به اين بازي دعوت كنه. حالا اگر اهل بازي هستی بسم الله :

خداي منتلفيقپرگار- سكوت يخزدهآواي كرك- فينگيليشيسم -  درخت گلابي- من و پدر و يك دنيا عشقشاهد عيني روزگارماجراهاي واقعي از يك دو رگه عجيب- آخرين رئيس جمهور -اكرانه- طوطي

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  | 

برخی تهران را تغییر شکل یافته « تهرام » به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است.

پاره ای پژوهشگران «ران» را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند.

عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب « ته ران » نام گرفت.

برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به « ته ران » یعنی زیرزمین معروف شد.

 گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که :عاشقان سازیده اید از چشم بد
                                                                    خانه ها زیر زمین چون شهر ری

البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد.

 

برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند.


در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  | 

 

 

 

 

 

 

دايره زنگي در گروه فيلم هاي است كه در ظاهر يك جلوه عوامانه و همه نوع پسند دارد . اما وقتي كه در سالن سينما هستي و با مسائل روزمره جامعه به صورت عمقي و با نوع تفكر تيم نرم افزار فيلم كه شامل پريسا بخت آور و اصغر فرهادي آشنا نباشي بعد از 45 دقيقه فيلم ممكن است خسته كننده باشد .اما فيلم ذائقه مخاطب عام را مي شناسد هم از موسيقي نسبتا خوب و طنز گفتاري و رفتاري و ستاره گان نسبتا معروف سينما مانند محمد رضا شريفي نيا ، باران كوثري ، مهران مديري ، حامد بهداد ، بهاره رهنما ، امين حيايي و گوهر خير انديش و كاراكترهاي  خوب حلاجي شده استفاده كرده و مي توان گفت كه بعضي از شخصيت ها مانند مهران مديري ، باران كوثري از آن دسته شخصيتهاي است كه در اين فيلم به خوبي شخصيت پردازي شده اند و به قول معروف در نقش خودشون جا افتاده اند . مثلا در شخصيت مهران مديري همان خونسردي و ساده گي نقش اش به بيننده القا مي شد . دراين فيلم ولي كشش بالاتر از قابل قبول وجود دارد ؛ ترس و شادي و اميد و ياس در كنار هم قرار دارد . در هر صورت به شما توصيه مي كنم ديدن اين فيلم را از دست ندهيد و به حرف دوستاني كه اين فيلم را مزخرف و بي در پيكر مي دانند گوش ندهيد .مي توان گفت اين فيلم تا حدودي ياد آور اجاره نشين هاي داريوش مهرجويي است . و به - دايره زنگي اجاره نشين هاي دهه هشتاد لقب داد .

 

حال چرا بعضي از دوستان تان مي گويند  دايره زنگي فيلم خوبي نيست ؟ دليل اش اين است كه در اين فيلم در معناي عام يك آشفتگي بي در پيكر شاهد وجود دارد و اين آشفتگي هم به ذهن مخاطب بازتاب داده مي شود . و چون مخاطب ايراني دوست دارد در فيلم ها به صورت دسته بندي شده و فرم دار و با يك مثلث مشخص بازيگر كه متشكل از قطب خير و شر فيلم  بيند براي همين نمي تواند دراين فيلم آدم هاي خوب و بد را پيدا كند زيرا آدم هاي خوب و بد دريك سكانس خوب هستند در سكانس بعدي بد . و كارگردان با جسارتي كه دارد به خوبي و به روشني واقعيتي از جامعه ايراني را نشان مي دهد كه كمتر در فيلم هاي ايراني مشاهده كرديم . اين آشفتگي و بهم ريختگي را به زيبابي در كار آخر اصغر فرهادي يعني چهار شنبه سوري ديده ايم . با اين طرز فكر و عملي كه پريسا بخت آور و اصغر فرهادي گام در سينما ايران ميگذارند مبدع " سينماي اجتماعي عمق دار با تفكرجهت دار واقع گرايانه خالي از شعار زدگي " يعني سينما"آينه جامعه " .حداقل اين مدعاي من را كارهاي اصغر فرهادي و اثر اخير خانم بخت آور اثبات مي كند .

در آثار اين زوج سينماي اجتماعي به خوبي واقعیتهای اجتماعي ايران را فارغ از هرگونه شعر و شعار زدگی می توان مشاهده کرد. بلكه كارگردان "هست ها" را مي گويد . نه بايد ها را ؛ اين را بايد گفت كه كارگردان در بيان وضعيت اجتماعي بي تفاوت نيست بلكه هست هاي اجتماعي را با بياني واقع گرايانه و بدون هيچ نوع پيش داوري بيان مي كند . ما در روش تحقيق اجتماعي داريم كه پژوهشگر بايد واقعيتهاي تحقيق خود را بدون كم و كاست و پيش داوري بيان نمايد. حال در كارهاي اين دو زوج هنري مثلا دايره زنگي ، چهرشنبه سوري ، رقص در غبار مشاهده مي شود كه كارگردان به خوبي وضعيت موجود را بيان مي كنند و اگر در فيلم نوعي راهكار يا نتيجه ايي مي طلبد فارغ از هرگونه شعار زده گي ارائه ميكند .

حال چرا دايره زنگي ماكتي از آشفتگي اجتماعي ما ايرانيان است ؟ دراين فيلم ما با مفاهيم : زنان بزهكار ،فرهنگ ريا ، رابطه جنس مخالف ، ماهواره ، اعتياد ، فقر ، تضاد نسلي و از همه مهمترعدم اعتماد اجتماعي مواجه هستيم. اين آسيب هاي كه در فيلم بيان شد تماما آسيبهاي اجتماعي كه دامن گير جامعه ايران هست . اما مفهوم عدم اعتماد اجتماعي را در فيلم و با ظرافت خاصي بيان نموده است . مثلا دقايق اوليه فيلم مردي كه ماشينش را مي دزدند و مرد سريع مي پرد تو ماشين امين حيايي تا دزد را تعقيب كند . امين حياي و خانم اش اول با ديد حيرت به مرد نگاه ميكنند و در ميان راه مرد را پياده مي كنند، چون از مرد واهمه دارند  كه نكند دزد يا زور گير باشد . جالب است كه امين حيايي بهانه اي كه نمي تواند با سرعت زياد براي تعقيب دزد ماشين  برود اين است كه : ماشين ام را تازه خريدم هنوز آب بندي نشده نمي تونم تند برم ، هميم امين حيايي در جايي كه يك پسر سوسول سركارش ميزارد چنان با شتاب به تعقيب پسر سوسوله مي پردازد كه بيننده با پارادوكسي مواجه مي شود كه اون حرف به مرد مال باخته چي بود و اين عمل چيست . يا در صحنه هايي از فيلم مشاهده مي كنيم كه همسايه ديوار به ديوار به همديگر اعتماد ندارند كه هيچ حتي نمي دانند چه كسي درهمسايگي و يا مجتمع آنهازندگي مي كند . مجتمع هاي ما فقط به نام مجتمع هستند بلكه افراد به صورت موزائيك هاي به هم چسبانيده شده ايي كه به هم كار ندارند تبديل شده اند . و يا اينكه درگذشته افراد به همديگرآنقدر اعتماد داشتند كه نياز به چك،قسم،امضا، سند و محضر نبود وقتي كه يكي مي گفت فلان كار انجام ميشه ديگه طرف مقابل به وي اعتماد ميكرد .

در جايي ديگر فيلم وقتي بچه از مادر مي پرسد زن خراب يعني چه ؟ مادر نمي تواند رك و راست براي بچه تعريف كند كه زن خرابي چه خصوصياتي دارد . اين بر مي گردد به فرهنگ شرم انديشانه ايراني كه نمي تواند مسائل جنسيتي رابه راحتي براي  كودك تعريف كند. اما ما دردوراني به سر مي بريم كه ديگر نمي توان جلوي تبادل اطلاعات را گرفت يا پاستوريزه نمود . بلكه آنقدر تبادل اطلاعات لجام گسيخته شده است؛ خانواده كه محل امن و آرامش دهنده جامعه است نتواند فرزندان خود را روشن كند . كودك حتما از دوست يا آشنا پاسخ كنجكاوي هايشان را از آنها مي گيرند

في الحال اصغر فرهادي و پريسا بخت اور اگر قدر خويش را بيشتر بدانند ، در آينده پاي در جاي بزرگاني همچون داريوش مهرجويي مي گذارند و بلكه بالاتر ازآنها هم خواهند ايستاد . اگر گوهر خويش را به درستي بشناسند.  

  

در هرصورت به قول يكي از دوستان اگر آب دست تون بزاريد زمين بريد دايره زنگي را ببينيد.


------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------


*** آنونس فیلم  دایره زنگی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  | 

 

 

 

 

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان

تا سيه روي شود هركه در اوغش باشد

ما ايرانيان به قول مظفرالدين شاه همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد. جالب است روشنفكر ايراني (منظور از روشنفكر بطور اعم ) حاكميت را مورد شماتت قرار مي دهد كه شما حاكمان جنبه انتقاد نداريد .و اگر همين حكومت با اين روشنفكران مخالفت يا اقدام قهري انجام دهد .همين آقايون چه دشنام هايي كه نثار حاكمان نمي كنند.

حال جالب است در يك برنامه تلويزيوني آن هم در حد يك لايه كوچك انتخاب شده از قشر روشنفكران اين مملكت را به نقد كشيده شده ؛ چه سر وصداي راه اندخته اند .سريال "مرد هزار چهره" مهران مديري را اهانتي به سا حت قدسي روشنفكران ايراني و ادباي پاستوريزه ايراني قلمداد نموده اند، و به كمونيست چپ هاي بورژوا ايراني توهين شده . اين سريال كه در حد توان مديري وتيم نرم افزاري اش به نقد رفتاري ايراني پرداخته است . به زيبايي نشان داده است كه ايرانياي ها :

ü زود "جو " زده مي شوند .

ü بلد نيستند بگويند "نه" .

ü آدم هاي غير متخصص خيلي سريع در سيستم غير تخصص خود جا مي افتند و افراد زير دست و حتي خبره به رفتار غير حرفه اي آنها توجه نمي كنند

ü به گفته افراد دقت نمي شود بلكه به نام و موقعيت شغلي افراد توجه مي شود 

ü سيسيتم فشل اداري ايراني

ü براي اينكه در يك اداره دولتي كار ارباب رجوع راه بي افتد بايدارباب رجوع داد بزند

ü ادا و اطوار عرفان مسلكي مدرن ايراني

ü روشنفكر نمايي بعضي از ادباي ايراني

 

چرا روشنفكران ايراني از نقد و تحليل خويش توسط ديگران مي ترسند و هر كس آنها را نقد كند سريع حافظه توهم توطئه تاريخي انها روشن مي شود و همه را متهم مي كنند كه اينها مزدور حكومت يا خارجي ها و يا اينكه همه با من مخالفند..حال همين دوستاني كه آستانه تحمل آنها پائين است و تحمل يك نقد كوچك از خويش را ندارند .چرا حاكميت را متهم را به بي جنبگي مي كنند. از قديم گفتند يك سوزن به خودت بزن يك جوال دوز به ديگران . حتما روشنفكران و ادبا و عرفاي مدرن ما دچار چنين حالتهاي گفته شده در وصف آنها مي باشد كه ناراحت شدند . مهران مديري كه در سريالش جمع نبسته است كه همه صنوف مطرح شده در سريال مشكل دارند بلكه دارد مي گويددر هر صنفي خوب بد هم هست .

درتاريخ هست كه عده اي بخدمت آيت الله بروجردي رسيدند و گفتند كه يك روحاني دزدي كرده . ايشان فرمودند نگوييد يك روحاني دزدي كرده بلكه بگوئيد كه يك دزد لباس روحانيت را پوشيده است . حال مديري فقط مي خواسته است دراين سريال با مطرح كردن و صنف هاي تاثير گذار جامعه يعني كارمندان ، پزشكان ، نيوري انتظامي ، روشنفكران و ادبا و تبهكاران حرفه ايي با زبان طنز به نقد بكشاند . به قول يكي از دوستان قسمت استاد طوفان سريال مرد هزار چهره بر اساس داستان موخوره عزيز نسين تركيه ايي نوشته شده است .

اگر بعضي از دوستان از اين مي ترسندكه مردم به واسطه بيان حقايق پشت پرده گروههاي عرفاني مدرن و ايب نماها از اينها روي برگردان بشوند. بايدگفت نبايد ترسيد زيرا از نگاه كارل ماركس كه جامعه از دو ساختار زير بنا (اقتصاد) و روبنا (حكومت، ادبيات ، هنر ..) تشكيل شده است . مردم براي آرام بخشيدن به دردهاي خود و فرار از روزمره گي زندگي پر تلاطم دنياي مدرن حتما به ادبيات و هنر رجوع مي كنند

چه سودي در اين هست كه مديري به هنرمندي حكومتي معرفي مي كنند ؟ آيا مديري درتمام سريالهايي كه ساخته بازگو كننده ايدئولژي حاكميت است ؟ مديري ازآن دسته هنرمنداني نيست كه اولا مجيز گوي حكومت باشد يا هنرمنداني كه زود قهر بكنند . بلكه مديري كار در صدا و سيما را خوب بلد هست . خوب ميداند كه چطوري در لبه تيغ حركت كند . مديري مانند داريوش مهرجويي ، مسعود كيميايي ، بهمن فرمان آرا سكوت نمي كند. بلكه در جايي باشد باج خود را مي دهد اما حرف خود را هم مي زند . مديري را به تنهايي نمي توان يك پديده عرصه طنز تلويزيوني ناميد بلكه تيم نرافزاري آن همچون براداران قاسم خاني ، ژوله و خشايار الوند تيمي است كه نام مديري را بر سر زبانها انداخته است .

فعلا در جامعه ايي زندگي مي كنيم كه پديده هاي هنري خيلي كم هستند . منظور من از پديده به معناي نابغه نيست بلكه پديده به معناي اثرهاي بديع و تازه . بايد فضا و زمان و امكانات را دراختيار اين افراد پديه مانند مهران مديري و تيم اش قرار داد تا با دست باز فراق بال به فعاليت خود ادامه دهند اين انتقاد ها هيچ تاثير مثبتي بر كار مديري نخواهد وبلكه آنها را بايد كمك كرد چون با انتقادهاي روشن بايد آنها را آگاه كرد نه اينكه فضاي مشوش و گل آلود هنر ايراني مضاعف نمود . اين انتقادهاي بي در و پيكر از مديري كه جديدا شده من و ياد اين حرف مرحوم مطهري مي اندازد كه جامعه ايراني مانند قطار مي ماند وقتي حركت مي كند همه به سمت قطار سنگ پرتاب مي كنند . وقتي مي ايستد همه برايش دست تكان مي دهند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  | 

زمين ، كار نيمه تمام خويش را به پايان رساند و دوري ديگر ، گرداگرد خورشيد چرخيد تا نشان دهد كه : كار را كه كرد ؟ آنكه تمام كرد .

جشن و شادي زمين ديدني است

نشاط و شور و طراوت از كوه و دشت مي بارد

 آسمان دعوت زمين را پذيرفت

 ابرهاي پرآب ، به شستشوي زمين پرداخته اند

 تو اهل زمين نيز در اين جشن شريكي ....

هر روزتان نوروز نوروزتان پيروز

 

------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------

 

**** یک تقویم روزانه فارسی روی دسکتاپ شما! با حجم ۶۷۲ كيلو بايت

لينك ويژه نامه هاي نوروز 87 نشريات پر مخاطب با سليقه ها و گرايش هاي متفاوت

*** " كتاب سال 87 " هفته نامه شهروند امروز

***  "خسوف اصلاحات " روزنامه اعتماد

 ***    ویژه نامه نوروزی "روزنامه کارگزارن"

***  "حكايت فردا " ويژه نامه نوروزي سايت بنياد باران (وابسته به سيد محمد خاتمي ) با مطالب متنوع و نويسندگان متنوعي مانند احمد و محمود صدي (دو قلو هاي جامعه شناسي ايران) ، مصطفي مستور ، داريوش مهرجويي ، محمد علي ابطحي ، سياوش جمادي ، محمد رضا تاجيك ، خسرو ناقد و ....

***  "سفره نهم " روزنامه اعتماد ملي

*** روزنامه ايران

 ***  مرور رويدادهاي سال 1386 (سایت همشهری آنلاین)

 *** مرور محتوای ویژه نامه های نوروزی نشریات

***برترين‌هاي رسانه‌اي سال هشتادو شش از نگاه مجله اينترنتي هفت سنگ

 ***86، سال خداحافظي با رسانه‌هاي منتقد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  | 

 


هر نفس آدمي گامي است ،

بسوي مرگش .

 

امسال هم با تمام خوبي و بدي هاش مثل باد گذشت ، يك سال گذشت يعني چه ؟ يعني يك سال از عمر ، يك سال از عمر همه ما گذشت . اين خوبي و بدي ها مي گذرد و در صندوقچه ذهن و جسم همه ما  مختوم به بايگاني مي شود . مهم اينكه چقدر از وقايع استفاده كرده باشيم ...، فقط همين .

براي من كه امسال يك سال سرنوشت ساز بود . امسال بزرگترين كابوس زندگي جواني ام يعني سربازي را با موفقيت نسبي و با شانس مضاعف گذراندم . سالي كه با استرس شروع كردم . استرس از اينكه در بعد از دوره آموزشي و كد تخصصي (دوره مخصوص ليسانس وظيفه هاي نزاجا ) كجا بايد بقيه خدمت سربازي ام  را بگذرانم اما به لطف خدا و فقط خدا و بدون هيچ پارتي و آشنايي (زيرا تنها جايي كه من پارتي نداشتم همين نزاجا بود) در يكي از با حال ترين پادگان هاي تهران و بهترين قسمت هاي آن پادگان و با مرام ترين بچه هاي آن پادگان هم خدمتي شدم . اما اين استرس كه شامل حال همه سربازان (هر كي سربازي رفته اين استرس و ترس از تقسيم بد مثل پادگانهاي پرندك ، خاش ، عجب شير را مي فهمد ) اما فقط به لطف خداوند متعال و دعاي نزديكانم بدترين كابوس زندگي ام به خوبي و خوشي تعبير شد و انشاالله اين 152 روز و اندي هم به شيريني و راحتي كه در 425 روزي كه گذراندم ؛ بگذرد .

 

از قديم و نديم گفتنن سالي كه نكوست از بهارش پيداست ! بايد گفت كه اين استرس الكي،ديواري كوتاه تر از من پيدا نكرد و باز هم گريبان من حقير سراپا تقصير را چسبيد كه فكر كردي زندگي شوخي ، اين استرس و ترس از آينده هميشه باهات خواهد بود ،استرس بعدي كنكور ارشد دولتي بود و آزاد هم در راه است . هرچه هست فارغ از نتيجه آن من به خودم اميدوارم كه من هميشه موفق هستم . اما فقط از آينده مي ترسم . حال حاضر ريشه  زندگي مان بروي آب بنا شده است و واي به حال آينده . و اين ترس من ترس معقول است ... اما به خويش اطمينان دارم . "من مي توانم "

 

از قديم و نديم گفتن آدم از هرچي مي ترس سرش مياد ! حالا من هم اصولا از اسباب كشي و تغيير و تحول مكاني بخاطر مشقات جابجايي اش بيزارم و مثل كابوس مي مونه اما امسال در بدترين موقعيت زماني يعني ماه رمضان مجبور به دو اسباب كشي شدم يكي اسباب كشي منزل و دوم جابجايي پادگان . اسباب كشي منزل مجبورا بطور شديد درگير بودم و دهنم به تمام معنا آسفالت شد . اما چون پادگان ما در يكي از مراكز شلوغ تهران (ميدان امام حسين خيابان اجاره دار) و شامل قانون خارج شدن پادگان ها از مراكز شلوغ شهر بود براي همين به پادگان عباس آباد روبروي مصلي منتقل شد . ما هم مجبور بويديم بدليلي كمبود سرباز خدماتي با دو ستاره بي ارزش ( ليسانس وظيفه به بالا به درجه ستوان دومي يا ستوانيكمي معادل همون جناب سروان خودمون نائل مي شوند ) كه بر دوش داشتيم مشغول به اسباب كشي (خرحمالي) شديم . اما خدايي اعتراف ميكنم اگر جا داشت از سيستم

" پيچيزاسيون (پيچ گوشتي)" استفاده مي كردم .

 

از قديم و نديم گفتن آدم يك چيز خوب بدست مياره صد تا چيز خوب رو از دست ميده .!اصلا ظاهرا قانون طبيعته (البته قانون مزخرفيه) امسال من بهترين دوست  ، سنگ صبور ، حامي معنوي ام يعني استاد سيد مرتضي هاشمي طاري را درست يك هفته قبل از مرگ دكتر قيصر امين پور از دست دادم ... استاد گروه جامعه شناسي واحد تهران مركز و استاد ما هم بود .اما چه حيف تا اومديم ازش چيزي ياد بگيريم  خيلي سريع مثل باد از دستش داديم.  چرا از فعل جمعي استفاده كردم ؟ چون الان خلا نبود استاد هاشمي در دانشگاه تهران مركز احساس ميشه.. اون روز چقدر با علي جوكار و بچه ها گريه كرديم و خنيديدم همه اش ياد استاد مي افتاديم ياد حرف ها و تيكه كلاماش  جايي پشت ميزي كه مي نشست  تا تك تك مشكلات بچه و سوالات از قبيل سياسي اجتماعي  حتي مشكلات خانوادگي را جواب نميداد خونه نمي رفت .. خيلي از اساتيد تو اون دانشگاه بهش حسودي مي كردند و چه تهمت هايي كه نمي زدند . استاد هاشمي به نظر من واقعا استاد بود چون خيلي از اساتيد جامه آكادميك ايران مثل كارمندها  براشون مهم نيست كه دانشجو در دانشگاه چه ميكنه ... اما اون به معناي واقعي كلمه استاد بود .. فقط اينو بگم در مراسم هاي ترحيم استاد دانشجويايش بيشتر از نزديكان و خانواد هاش بي تابي مي كردند .. زماني كه در بيمارستان بستري بود . اينقدر دانشجوياي استاد براي ملاقات مي رفتند كه براي تيم پرستاري بخش  سوال بوجود امده بود كه اين مرد كيه كه اينقدر طرفدار داره . بگذريم .. ظاهرا دنيا با اين بزرگي براي بعضي ها زندونه !

اما دوستان نسبتا خوبي پيدا كردم بهترين دوست دوران سربازي ام سبحان همتي است ( و به قول شاعر هر كجا هست خدا به سلامت دارش ) آنهايي كه سربازي رفته اند مي دانند دوستي هاي دوران سربازي سه دسته است . يكي دوستي در اندازه همون پادگان . دسته دوم دوستان كه بعد از ترخيص سربازي تا يك مدت از حال هم خبر دارند اما دچار مسئله از دل برود هر كه آنكه از ديده رود . و دسته سوم روستي هايي كه مي تونه دوستي هاي دائمي باشه.  كه انشالله دوستي من و سبحان از دسته سومي باشه انشا الله .

توي اين مدت پاتوق من براي درس خوندن كتابخونه مجلس شوراي اسلامي (ميدان بهارستان) بود و بطور اتفاقي با دوستان خيلي خووبي آشنا شدم . با محمد رضا نظري آدم پر انرژي كه خيلي داره تخته گاز تو حرفه مورد علاقه اش حركت مي كنه اميدوارم با فضاي موجود رسانه اي كشور كم نياره و به روغن سوزي نيفته اما فعلا با هم تو خبرگزاري آفتاب با هم همكاريم.با آقاي پاليزوان بر سر مسائل حقوقي كه در قسمت مطالعه مطبوعات مي نشستيم و با همديگر بحث ميكرديم آشنا شدم . پاليزوان بدليلي اينكه داراي مدرك پايه يك وكالت است به سوالات من خيلي با حوصله و مستدل پاسخ مي داد . با آقاي ملك محمدي فوق ليسانس علوم سياسي و يوسف يعقوبي كه مثل من براي مطالعه آزمون ارشد مي آمد آشنا شدم .براي اون هم آرزومندم كه در غير از قبولي فوق در آزمون وكالت هم موفق شود .

 

در اواخر سال 1386 دو هفته نامه الكترونیكي علوم اجتماعي فصل نو بعد از يك سال اندي خاموشي فعاليتش را از اسفند ماه با محوريت انتخابات مجلس هشتم آغاز كرد.  انشا الله برنامه داريم كه سيكل انتشار نشريه فصل نو را از دو هفته نامه به هفته نامه تبديل كنيم  و در پايان سال 87 با همكاري دوستان و ممكنه اگر شما هم بخواهيد مي توانيد از دوستان بشويد . اين نشريه الكترونيكي را به عنوان پديده سال معرفي كنيم . من از همين تربيون و از طرف مديريت نشريه از شما دوست داران  فعاليتهاي  رسانه اي و بخصوص جامعه شناسان و پژو هشگران اجتماعي ، دعوت مي كنم كه ما را در انتشار نشريه  فصل نو ياري برسانيد . براي ارسال مقالات و يادداشت ها و گزارشها اجتماعي  به سايت فصل نو  مراجعه كنيد تا شما را براي ارسال مطالبتان راهنمايي كند . و اگر دوست داشتيد در فعاليتهاي اجرايي و هيات تحريريه ما را ياري نمائید . حتما منو بي خبر نگذاريد .

 

هر چه بود و شد امسال هم گذشت   .

 و 

هرچه باشد پرونده يك سال ديگر از عمر ما هم بسته شد .

عمر گران مي گذرد خواهي نخواهي

 

------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------

 

1_ ترانه هاي عيدانه :

**  دانلود كليپ تحويل سال نو حجم 160 KB

**دانلود دعاي تحويل سال با صداي محمد اصفهاني . حجم 250 KB

**دانلود  تصنبف "بوي باران" (نرم نرمك مي رسد بهار) با صداي استاد محمد رضا شجريان .حجم 808 KB 

** دانلود ترانه بوي عيد با صداي فرهاد . حجم 647 KB

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت   توسط مهدی _ علاقبند  |