- ازش پرسیدم: چرا میگن ابراهیم پدر ایمان؟ چرا می گن ابراهیم خلیل الله؟
علی گفت: جنون الهی...از نظر یونانیان ایمان جنون الهی است. یهجور ایمان سرشار از عشق
هامون: کجاش عشقه؟ پدری، عزیزترین کس خودش راٰ؛ پسر خودش را بکشد...این عشقه؟
علی: اگر ابراهیم خودش را میکشت یا کسی دیگر را جای اسماعیل برای قربانی انتخاب میکرد یا اینکه شک میکرد، یا سر مرکبش را برمیگردوند و پشیمون میشد، شکوه میکرد از خداش....و اگر....اگر....و اگرهای دیگر ..دیگر پدر ایمان نبود...یه کسی بود مثل مــــــــــــــــــــنـــــ و تــــــــــــــــــو
...
- آدم باید مثل ابراهیم باشد، آدم بتونه عزیزترین کسش را از بین ببرد، شاید تا بتونه اونو بدست بیاره
- خدایا، خدیا یه معجزه برای من یه معجزه بفرست .... مثل ابراهیم....شاید معجزه من یک حرکت کوچک نباشه...یه چرخش.. یه جهش ..یا این طرفی ، یا اون طرفی

نمیدونم ناخواسته ...یه حس درونی اونم باز ناخواسته... به حضرت ابراهیم....خلیل الله....پدر ایمان...........ارادت بسیار زیادی دارم
هرچه درباره ابراهیم میخوانم توصیفاتی بهتر از کتاب ترسو لرز سورنکییرکیگور(+ +) و حتی فیلم هامون پیدا نمیکنم. دیالوگهای بالا بر اساس فیلم هامون انتخاب شده است. پارسال هم درباره حضرت ابراهیم نوشتم با این عنوان "ایمان ابراهیم، ایمان به محالات بود".
به امید آنکه ما همچون ابراهیم در امتحان الهی سربلند بیرون بیائیم.
...... حاشیه در متن..............................................................................
یکی از بهترین توصیفات روز عرفه را امروز دکتر ناصر مهدوی در حسینیه ارشاد بیان نمودن.....گزارش و فایل صوتی برنامه(+)
![]()
از سری سخنرانی جامعه شناسی جنبش سبز ایران پس از انتخابات .در حدود دهروز پیش به بررسی دین و جنبش سبز پرداخته شد. در سه شنبه هفته گذشته از بعد اجتماعی- سیاسی به این جنبش نگاه شد. از این همایش فقط همین گزارش که لینکش را گذاشتهام منتشر شده است. بدلیل معذوریات خبری خیلی از مطالب که شامل مقدمه، موخره و نتیجه گیری هست؛ ممکنه حذف شده باشد. امیدواریم اساتید گرامی بزودی متن کامل سخنرانی خویش را منتشر کنند

دکتر محمدرضا جلائی پور: رهبری جنبش سبز، یک رهبری نجیب است، در فضای بی حیایی سیاسی
دکتر ناصر فکوهی: این موقعیت، شکننده و پر خطر است
دکتر سعد معیدفر: عده ای می خواهند ارزشهایشان را بر همه جامعه تحمیل کنند
دکتر سید حسین سراج زاده(عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم): اصلاحگری همواره پاسخی معقول و به هنگام به ضرورت های اجتماعی و تاریخی است
لینک مطلب:
امروز (سه شنبه) به همت انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سمیناری علمی با محوریت "جنبش سبز و دین از نگاه جامعه شناسی " برگزار. گردید. باید گفت در فضای نسبتا سنگین حال حاضر ایران، این سمینار یکی از بهترین سمینارهای اجرا شده در تحلیل شرایط ایران بعد از انتخابات و جنبش سبز می باشد. از محسنات این سمینار این بود که آغشته به مسائل سطحی سیاستزده نشد.
![]()
در کل باید پذیرفت که نباید ازاین مباحث انتظار داشت که بتوان یک تئوری راهگشا و کاربردی برای جامعه بیان نمود، زیرا از وقایع بعد از انتخابات و جنبش سبز حدود پنج ماه میگذرد. و این جنبش در حال هویت سازی می باشد، برای همین مباحث مطرح شده در این جلسه بیشتر توصیف وقایع البته با عینک مباحث تئوریک جامعه شناختی می باشد. و اساتید این وقایع رو فقط به نقد، تحلیل و توصیف پرداختند. تئوری سازی روشمند کاربردی زمان می برد.

+دکتر حسن محدثی: اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوت قائل شود ديگر موفق نيست
+دکتر قانعی راد: در شرايط قبض گفتمان ديني هر لحظه حاكميت منافقي را توليد ميكند
+عمادالدين باقي: جنبش سبز اگر به قدرت هم نرسد پيروز است
+دكتر کاظمی: نبايد برداشتهاي رسمي از دين از سوي رهبران جنبش را به مردم تحميل كرد
+دکتر جواد کاشی: در جنبش سبز ادعاهاي گزاف بلاموضوع است
+دکتر سارا شريعتي: جنبش سبز یک جنبش وسيع شهروندي است
روایت ها و بازتابهای این سمینار را بخوانید:
روایت خبرگزاری ایلنا: تاكيد جامعهشناسان بر مسالمتآميز بودن و تاثيراتاجتماعي جنبشسبز در جامعه ايران
روایت سایت نوروز: همين شروع جنبش سبز يعني سرانجام! (این سایت بدلیل سرعت زمانی، مطالب گزارشش دچار نوعی شتابزدهگی شده است، اما باز هم بدون ساسنور منتشر کرده باید تشکر کرد)
روایت خبرگزاری برنا نیوز: فقط خودتان بخوانید ، صداقت و اخلاق رسانهایی را قضاوت کنید. حرف های سخنرانان را بدون مقدمه و موخره هرجایش رو که دوست داشتن انتخاب کردن و منتشر نمودن، حتی جالبی قضیه آن است که اسامی افراد گزارش داده شده اکثرا غلط می باشد(البته تا الان که این مطلب نوشته میشه، ممکنه دوستان عوضش کنند)
نمیشه که تو یه کشور هر جور فساد اخلاقی وجود داشته باشه ولی تا میایم درباره اش حرف بزنیم همه بگن، هیس.. زشته... مردم جنبه این حرفا رو ندارن(+)
مسائل جنسیتی و حواشی آن تا وقتی به صورت آکادمیک و علمی مطرح نشه...هیچگاه نمی توان درمان آن را جستجو کرد....جالبه که حتی در موقعیت علمی هم نمی توانی آنرا مطرح کنی...همه بصورت ناگهانی سرخ و سفید می شوند

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
فیلم کتاب قانون به نظر من با تمام نقدهایی که می توان به آن وارد کرد به دو نکته خوب و اساسی اشاره کرده است:
1- مهندسینی که در موسسه پژوهش علوم انسانی فعالیت می کنند. جالب است همین مهندس رحمان توانا(پرستویی) کارشناس فرهنگی این گروه معنای کلمه رِند در شعر حافظ را نمی داند!!
2- مناسک گرایی و خرافه پرستی خانواده های مذهبی ایرانی, و فارغ شدن از خود قرآن هست. نمونه بارز آن سفره حضرت عباس با آن خرج و برج آن چنانی پهن می شود, در کنار سفره ایی که اصلن ماهیتش معلوم نیست به غیبت کردن می گذرد. یا اینکه ما مسلمانان خیلی راحت با هم قهر می کنند.
یکی از سکانس های زیبا این فیلم زمانی است که رحمان توانا داشت عکس های زمان قبل از مسلمان شدن همسرش یا به قول خودش "جاهلیتش" را می سوزاند همسرش آمنه خمسه دیالوگ زیبایی دارد می گوید: " علی در جاهلیت زائیده شد....محمد در جاهلیت مبعوث شد ..و.. خدیجه در جاهلیت عاشق شد "
در هر صورت دیدن این فیلم توصیه می شود
خانم توحیدلو به مناسبت تولد امام رضا و تقارن این روز با 88/8/8 از عزیزان فعال سیاسی زندانی یادی نموده است، و از دیگران هم دعوت کرده تا در این باره بنویسند که از نگاه آنها در روز 99/9/9 در کدام موقعیت ایستاده ایم؟

1ـ به نظر من اولا اصلا روز هشت هشت هشتادو هشت روز مهم و خاصی نبود. بلکه از لحاظ نماد شناسی عددی زیبایی خاصی داشت و بر حسب یک اتفاق نادر با روز میلاد امام رضا همزمان شده بود. و جالبه این روز برای هیچکس این قدر مهم نبود غیر از شرکت و سازمان های اقتصادی همچون بانکها، شرکتهای حمل و نقل مسافرتی و مجموعه تفریحی شاندیز و ...؛ و بیچاره امام رضا که این وسط مورد سواستفاده ابزاری این موسسات سودجو قرار گرفته بود. حتی جالبه اگر در این روز به رسانه مثلا ملی نگاه می انداخیتم برنامه ها از لحاظ ساختاری هیچ فرقی با اعیاد دیگر نداشت، همان غم همیشگی که در اعیاد ایراین هست دراین روز هویدا بود.
2ـ حال به سوال اصلی وبلاگ پاسخ بدهیم: در نه / نه / نود و نه در کجا ایستاده ایم؟ در این چند وقته هر چه با خودم فکر میکنم، تحلیل می نمایم و یا اینکه از تخیلی جامعه شناختی بهره میبرم ، با دوستان صحبت می کنیم؛ آخرش به این نتیجه می رسیم که تحلیل اوضاع احوال حال حاضر ایران خیلی سخت و دشوار شده است. و بازی سیاست فی الذات شبیه به شطرنج هست، اما دراین میان میبینم که رقیب در موقع باخت به جای پذیرش شکستمنکر بازی می شود و با تهدید و ارعاب مهرههای بازی را خراب میکند. و قول عامیانه "جِـــِر می زند". من تنها چیزی که برای اوصاف حال حاضر ایران می توانم بیان کنم این است، که نسل من در بحرانیترین ، هیجان آورترین و حساسترین برهه تاریخی این مملکت زندگی میکند برای همین باید فقط مشاهده کرد، نوشت و تحلیل کرد.
اما آیا می توان با این اوصاف که داده ای موجود غلط یا مبهم و غیرشفاف هست می توان آینده وضع موجود را پیش بینی کرد؟ به نظر تمام اهل فن روش شناسی، خیر. زیرا برای پیش بینی یک واقعه باید اول آن واقعه بصورت کافی مورد موشکافی قرار بگیرد، بعد دست به تفهم و تبین زد. بر این اساس نمی توان پیشبینی کرد، بلکه در دام پیشگویی و حدس های غیر علمی می افتیم.

3ـ به نظر من وضعیت جامعه ایران شبیه به دقایق پایانی فیلم ارتفاع پست (ابراهیم حتامی کیا) میباشد. در آن فیلم میبینیم که بعد از درگیری شدید گارد امنیتی پرواز با مسافرین هواپیماربا، هواپیما از وضعیت عادی خارج شده درحال سقوط می باشد. هواپیما در جایی عجیب وسط دریا سقوط میکند، هریک از مسافرین تفسیر خود را از فضای موجود و جایی که هستن بیان میکنند، که از برآیند حرف آنها این برداشت می شود که در ناکجا آبادی سقوط کردن، اما هیچکدام ابراز ترس نمی نمایند و تا حدودی احساس آرامش میکنند. حال وضعیت جامعه ایران تا سالیان طولانی مبهم می باشد، همچون اینکه در قدیم هم جامعه ایران دچار فتنه و آشوب شده است. اما باید به آینده امیدوار بود، بر اساس همیم فیلم، در این گیرو دار نوزادی پا به عرصه جهان میگذارد که از نگاه تحلیل فیلم، تولد کودک بر معنای امید به آینده داشتن برداشت میشود. برای همین باید گفت نباید به آینده مان ناامید باشیم بلکه شاهد تولد نوعی از رفتار و کنش بدیع سیاسی ایرانیان هستیم، بنام جنبش سبز که در تارح صد ساله سیاسی این مرز و بوم بی نظیربوده است، البته به شرطی که این جنبش در دام افزاط گرایی کورنیفتد.

مزرع ســـبــز فــلــک دیـدم و داس مه نو
یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفــت با اینهــمه از سـابقه نومید مشو

صبح سه شنبه هشت آبان هشتاد و شش اولین اس اماسی که دراول وقت صبحگاهی دریافت کردم ، خبر رحلت جانگداز تو بود. خوابآلود از خواب پریدم و آرزو می کردم کاش کابوسی بود اما سراسیمه از خواب بیدار شدم و آنقدر گیج و منگ بودم و فقط حس کردم توچه زیبا قبل از مرگ تلخی و سنگینی سه شنبه ها را برای ما وصیت کردی. ولی تو رفتی و تا امروز هیچکس جای خالی تو را برای ما پر نکرد


و عجیب است که زبان تو از نسل اول است، اما نسل دوم و سوم انقلاب احساس میکنند، دغدغه تو زبان حالشان و توصیفگر روح خسته و سوختهشان است.
ای شاعر روزهای مبادا .. چه راحت و ساده پرکشیدی و رفتی .. و با خود فکر نکردی .. که ما چقدر تنها شدیم
شعر .." بیقراری".. قیصر تقدیم به شما دوستان
ناودانها شرشر باران بيصبري است
آسمان بيحوصله، حجم هوا ابري است
كفشهايي منتظر در چارچوب در
كولهباري مختصر لبريز بيصبري است
پشت شيشه ميتپد پيشاني يك مرد
در تب دردي كه مثل زندگي جبري است
و سرانگشتي به روي شيشههاي مات
بار ديگر مينويسد: «خانهام ابري است»
....... حاشیه در متن..............................................................................
قیصر امین پور از کوچه های خراسان و امام رضا میگوید (+)
من در این مدت بعد و قبل از انتخابات هرچی وبلاگ بود رو حداقل به لطف سایت های وب 2 و گوگل ریدر مطالعه میکردم, اما اسمی از دلبر توکلی به عنوان کسی که در عرضه اطلاع رسانی بعد از انتخابات جان فشانی کرده باشد ندیدم. حالا این وسط بنگاه رسانه ایی رویترز جایزه ویژه خودش را به کسی اعطا کرده که ظاهرا هیچ زجری برای اطلاع رسانی اش نکشیده. در حالی که ما وبلاگ نویسان زیادی داشتیم که بخاطر وبلاگشون زندانی شدن یا اینکه رخت مهاجرت و دربه دری به تن کردن
راستی قبل از هرچیز باید از وبلاگ آق بهمن هم یادی بشه....بخاطر اطلاع رسانی و تحلیل هایش
متن اعتراضیه زیر را از وبلاگ صادق جم برداشته ام
جناب آقای کریستوف پلایتگین؛
ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانهای رویترز؛
با سلام!
شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آنها تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوقالعاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاستجمهوری» به اندازهی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!
شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانهها، زندگیشان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار میکردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگنویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، میتواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!
مگر نبودند بلاگنویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیدهاند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت میتوان گفت اکثریت قاطع بلاگنویسان و بلاگخوانان فارسی، وی را تا این زمان نمیشناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمیشد تا اینکه به دم دستترین فرد تعلق گیرد؟!
انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از اینها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کردهاید از نظر میگذراندید!
حقیر و بسیاری دیگر از بلاگنویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم.



شعار روز جهانی کودک سال 2009: به کودکان گوش کنیم
در همین رابطه بخوانید: کودکان کوره پزخانه محمود آباد

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید،
که در آن صورت اشرار جامعه تان برشما حکومت خواهند یافت
سپس هر چه دعا کنید واز خدا یاری بطلبید مستجاب نخواهدشد.
از وصیت نامه حضرت علی(ع) به امام حسن(ع)
با خودم هرچه فکر میکنم، چرا در آن مصاحبه مسخره و مثلا انتقادی!! و خیلی کاربردی!! پیرامون طرح تحول اقتصادی باید شخصی که خودش را مدعی ریاست دانشکده علوم اجتماعی تهران می داند سوالهای تکراری و حتی غیر کاربردی بپرسد. و نپرسد که دولت برای زمینه سازی اجتماعی و فرهنگی پذیرش این اتفاق مهم چه تمهیداتی اندیشیده است؟ یا این که کسی درباره تورم زائد الوصفی که بر شانه همان دهک پائین جامعه تحمیل می شود نپرسید؟ و اگر هم پرسیده شد هیچگاه بصورت چالشی با محمود احمدی نژاد بحث نکردند.کسی از وی درباره منابع اصلی و واقعی اجرای این طرح نپرسید!!! حال اگر از این حرفها بگذریم احمدی نژاد باز هم سطحی نگری تفکری اش در یک برنامه زنده تی وی به رخ کشید و خبرگزاریها بدین صورت بازتاب دادن:
آقای احمدی نژاد در ادامه این گفتگو درباره اینکه اقتصاد زیرشاخه علوم اجتماعی است، تصریح کرد: البته من به شما عرض کنم ما در ایران بیش از اینکه به جامعه شناسی نیاز داشته باشیم به مردم شناسی نیاز داریم؛ نه اینکه جامعه شناسی لازم نداریم، نیاز است اما نباید در دانشکده علوم اجتماعی ما بخش مردم شناسی تضعیف شود. وی گفت: مردم شناسی بسیار مهم است؛ ما یک روح جمعی داریم و یک رفتار فردی که باهم تناسبهایی دارند
در ادامه همین گفته ها من خودم شنیدم که احمدی نژاد گفت: " مهندسی مادر همه ی علوم است
" اما جالبه هیچ کدام از خبرگزاریها مطرح این حرف را پوشش ندادن. ظاهرن حتی خبرگزاری فارس و ایرنا هم فهمیدن که این حرف چقدر مسخره و بیسوادی فلسفی و فکری احمدی نژاد را نشون میدهد. برای همین این حرف را سانسور کردند. ولی این مطلب را هم وقتی دکتر صدیق سروستانی در وبلاگشون کار کردن من مطمئن شدم که این حرف را احمدی نژاد گفته و گوش های من اشتباه نشنیده است.
جالبی از این است که ایشون وقتی منابع اصلی علم را ندادن. پس جمله عجیبی نیست که ایشون هم بگویند مردم شناسی از جامعه شناسی اولیتر می باشد
اگر ازاین حرفها بگذریم از احمدی نژاد انتظاری بیشتر از این نمی رود، چون مهندسی خوانده و بصیرتی درست درمون در حوزه فلسفه و جامعه شناسی ندارد.اما از دکتر جمشیدیها بعید است که در مقابل این حرف چرا سکوت کردن . همیشه در ایران آبرو علم و اندیشه را متفکرین وابسته به نهاد دولت می برند. چون اگر هم سواد داشته باشند. جرات انتقاد و مجادله در برابر قدرتمندان و دولتیان ندارند.
واز بعد دیگر به این برنامه اگرنگاه شود، احمدی نژاد بدون تعارف حرفش و نظرش را درباره علم جامعه شناسی می زند و ادعای بی اعتباری این علم را صادر میکند، اما کارشناس مثلا جامعه شناس این برنامه هم نگاه می کند و از علمی که سالها برایش زحمت کشیده است سکوت می کند. آقای دکتر جمشیدیها غیرت علمی چه می شود؟ تعهد کاری کجا رفته؟
ایران همیشه کارش باید با تمام دنیا فرق داشته باشد: در جهان اندیشه مرسوم است که گوش قدرتمندان به دهان اندیشمندان می باشد اما در ایران برعکس هست.